صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

272

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

نيروى عقيده و ثبات و مردانگى ، خود را نشان مىداد . در اين نبرد ، پدر با پسر و برادر با برادر - كه داراى بينش و عقيده‌اى متفاوت بودند - به هم مىرسيدند و شمشيرها در ميانشان داورى مىكرد و [ آنان كه در پيش ] ستم‌ديده بودند ، بر ستمكاران غالب مىآمدند و بدان وسيله فوران خشم و خروش درونى خويش را خاموش مىكردند : ( 1 ) 1 - ابن اسحاق از ابن عباس روايت مىكند كه پيامبر به يارانش گفت : من مىدانم كه مردانى از بنى هاشم و كسانى ديگر به زور و بر خلاف ميل درونى خويش وارد اين جنگ شده‌اند و نيازى نيست با آنان بجنگيم . اگر هر كدام از شما به كسى از بنى هاشم رسيد ؛ او را از پاى در نياورد ؛ و هر كس به ابو البخترى پسر هاشم برخورد نمود ؛ از كشتنش خوددارى ورزد و هر كس بر عباس پسر عبد المطلب دست يافت ، وى را نكشد ؛ چون اينها را به زور آورده‌اند . در اين هنگام ، ابو حذيفه پسر عتبه پسر ربيعه گفت : ما پدران ، فرزندان ، برادران و نزديكان خود را از دم تيغ بگذرانيم ؛ ولى عباس را رها كنيم ؟ به خدا ! اگر با او روبه‌رو شوم ؛ با شمشير بدنش را مىدوزم . اين سخن به گوش پيامبر رسيد . پيامبر ، خطاب به عمر گفت : « اى ابو حفص » « 1 » ! مگر ممكن است بر روى عموى پيامبر ، شمشير كشيده شود ؟ » « 2 » عمر گفت : اجازه بده گردن ابو حذيفه را بزنم او چيزى در دل دارد ! ابو حذيفه مىگويد : « از روزى كه آن سخن [ بىاساس ] را گفته‌ام آرام و قرار ندارم و همواره در هراسم مگر اين كه : شهادت [ ميدان نبرد ] فديهء آن گردد . » آن بزرگوار ، در نبرد يمامه به سوى حق شتافت . ( 2 ) 2 - منع كردن پيامبر از كشتن ابو البخترى ، به اين سبب بود كه : او در مكه بيشتر از همه كس جلوى آزار دادن پيامبر را مىگرفت و خود نيز هرگز او را نيازرد و براى نقض پيمان قطع روابط با بنى هاشم و عبد المطلب ، اقدام نمود . اما على رغم همهء اينها كشته شد . [ سبب كشته شدنش چنين بود كه : ] محذّر پسر زياد بلوى در ميدان نبرد ، به ابو البخترى و يكى از دوستان

--> ( 1 ) - عمر - رض - مىگويد : اين اولين روزى بود كه پيامبر مرا « ابو حفص » خطاب كرد . ( ابن كثير ) ( 2 ) - بىگمان پيامبر مىدانست كه عباس و آنان كه به نامشان اشاره كرد ، نور ايمان در دل دارند و به زودى به خيل مسلمانان مىپيوندند زيرا كه سيزده سال در مكه اين افراد ، پيامبر را حمايت مىكردند و عباس در شب پيمان عقبه با او بود و . . .